برگشتم ولی ......
بسم رب الحسن(علیه السلام)
گرد حرم دویده ام
صفا و مرو دیده ام
هیچ کجا برای من کرب و بلا نمی شود
خیلی وقت بود که اسمم در اومده بود ولی خوب قسمتم نمی شد که بیام و حالا که اومدم و برگشتم.
یه عمر منتظر اومدن و دیدن بقیع بودم
یه عمر منتظر زیارت حرم نه ببخشید مزار خاکی آقام امام حسن مجتبی بودم
ولی چی بگم.........
آقا جون دفعه اولی که اومدم توی حرمت داشتم جون میدادم نه از شوق از شدت غربت
همیشه با خودم میخوندم :
یه مدینه
یه بقیع
یه امامی که حرم نداره
و....
یا هروز زمزمه میکردم:
آخر یه روز شیعه برات حرم میسازه
ولی آقاجون اون چیزی که من فکر میکردم با اون چیزی که دیدم....
آقا ما تو شهرمون یه یکی از نوادگان شما(حضرت عبدالعظیم الحسنی) را داریم بیا ببین واسش چه گنبد و بار گاهی ساختیم
بقیه درد دلم بماند آقا جون بین خودمون که شما بهتر می دونی......
+ نوشته شده در شنبه بیستم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 20:12 توسط صادق
|
بسم الله