آقای جمعه های غریبی ظهور کن

بسم الله

اللهم عجل لولیک الفرج

سلام آقاجان

راستش را بخواهی دوباره دلم که شکست یادم افتاد پدری هم دارم به مهربانی خدا و وای بر من که چه دیر به دیر یاد میکنم تو را

بازهم خسته و دل شکسته از طوفان هوا و هوس ها آمده ام تا بکشی دست نوازشی بر سر این طفل چموش سراپا غرور

دلم طعم تلخ جدایی دارد و در این دیار فریب یاری نمی یابد درخور همراهی

فریاد سوزناک هجرت تنهایم تنهاتر از همیشه و اینبار حتی واژگانی که بوده اند سفیران درد و غربتم،ندارند توان تسکین این قلب ملول دورافتاده را

نمی دانم از که بگویم و نشان از کجا دهم؟

ز بی مهری این نفس یاغی شکوه کنم یا ز دشواری حیاتی که ثمره اش دورتر شدن از وجود نازنین توست

آه که چه سخت است بیان کنی حسی غریب را میان این واژه های تنگ

حسی آمیخته از حسرت دوری و شوق نوشتن از تو و شرم ز تبهکاری نفس

چه سود نوشتن از درد فراغ آنکه نیستی لایق وصلش (گرچه همین هم سعادتی است که شایسته اش نیستم)

مرا قلبی است پاره پاره از جور نفس و سینه ای که شکافت از فریاد قد طال الصدری

اگرچه گمانم نیست که به کفایت تشنه ظهورت باشم

 افسوس که نیست رفیق راهی در این بزم نیستی

چه تلخ است کن فی الناس بودن و مع الناس نبودن

دشوار است چهره ات گل اندازد و آنچه در قلب داری حزن فراغ باشد و یاس از خویش

کاش میشد در شود خستگی این راه به گوشه نگاهی به گل لبخند جمال مه وارت

اما چه کنم که سنگینی بار گناه پرده ای کشیده بروی دیدگانم به ضخامت ندیدنت

و افسوس که سهم مان نشد جز ندایی به سوز دل که این شموس الطالعه؟این اقمار المنیره؟این النجم ظاهره؟این؟...

در پاسخ هر این... دلم میخواهد فریاد زنم غربت مولا را دلم میخواهد به اندازه تنهایی علی بمیرم.دلم میخواهد اصلا نباشم حالا که وجودم مرحمی نیست به قلب غم خورده مولا و خدانکند که خودم ماتمی باشم بر سینه مبارکت

وای بر من که جمعه های دلگیر هم شده عادت و دیگر قلبی که ز آه نیامدنت تنگ شود، اندک است

دلم هوای تو را دارد؛ با هوای نفس چه کنم؟ حجاب ظلمت بودن خویش را وجدان کرده ام و حضور تو را نه طویل است صف مدعیان انتظارت به اندازه ... سال

و مولاجان آنان که فروختند تو را در تجارت ضرر باری به نانی و نامی نیستند اندک و چه غم انگیز، که ندارند هنوز فرزندان آدم،313 شایسته ملازمت خلیفه الله صد افسوس که خودم نیز میان آنانی ام که جا ماندند در تعلقات خویش

وعده نکردم به عهد ازل و قالوا بلی را به عمل لا گفتم! بااین همه آنگاه که میان قلب و نفس جنگی میشود به قدمت تاریخ همسایگی این دو، نفس میخواندم به آنچه دور کرده مرا ز اصل و قلب بشارتم می دهد به لطف و بزرگواری امامی که نیست لحظه ای غافل ز احوالم اگرچه خم شده قامت ایمانم زیر بار گناه اما مولا بپذیر مرا اگرچه نیستم لایق پذیرشت

 لیکن حسن اهل کرامت مصاحبت با بینوایان و در راه ماندگان است پس ببخش بر من بی مهریم را به قبول اعترافمان به ضعف خویش و رحم کن بر بیچارگی یتیمان پدر ندیده ای که هرچه آمد به سرشان ز سنگینی بار ندیدن پدر بود بازگرد که سخت محتاجم لحظه ای بنشین کنار خسته دلان گم شده تا روایت کنم برایت ایام سخت نبودنت را

نه به گمانم تو بوده ای و هستی چشمان دل من بسته شد به گناه

پدرجان اگر کنارم بنشینی غم دل را بازگو کنم بر محضرت البته اگر غمی بماند با حضور سبزت پس بیا که سخت دلتنگم و محتاج

اللهم عجل لولیک الفرج


پی نوشت:

سلام بر همه . خیلی وقت بود که قسمت نمی شد یکم با آقا صحبت کنم ولی امروز خودشون اجازه دادن

راستی روز شهادت ارباب . حضرت کریم ابن کریم آقا امام حسن (علیه السلام) نزدیکه

از تمام کسانی که این پست را میخونن عاجزانه می خوام که حتما واسه شهادت غریب مدینه یه مطلب مخصوص داشته باشن

آخه آقام خیلی غریبه

التماس دعا

تو دلم یه دنیا حرفه

مولايم :  
 
يکی از اثرات محبت شما در زندگی من , نه بهتر است بگويم در زندگی ما , غمی است که برپيکره روح و روانمان کشيده شده و در اعماق وجودمان نفوذ کرده است . 
 
هر عيدی که فرامی رسد بنا است که ما بخنديم ؛ خوشحال باشيم و شادی کنيم و ما نيز می خواهيم در اعياد چنين باشيم ؛ اما چه کنيم که غيبت تو خنده را به ما حرام کرده است . 
 
سرورم : ما درخوشحالی شما خوشحاليم اما در اعماق درونمان چنان غمی نهفته است که حتی الفاظ قادر نيستند بر پيکره اش لباس شوند . 
 
يا مولای : 
 
هر روز فرخنده ای که از ايام الله فرا می رسد ما شيعيان جشن می گيريم , اما درميان فريادهای شهدايمان و نالهای کشته هايمان و آتش ظلمهائی که از زمان شهادت مادرت فاطمه زهراء برما روا داشته اند . 
 
خوشحاليهايمان را با اشک و خون ترسيم می کنيم و با بغض فرو کشيده لب فرومی بنديم و خواهيم گفت که سرچشمه زلال امامت آنگاه د ردل زمين فرو رفت که بانگ های فرياد : هل من ناصر ينصرنی , اباعبدالله عليه السلام بی جواب ماند.  
 
آقای من :  
 
اين غم همواره درون سينه های ماست تا زمانی که ظهور بفرمائی . 
 
البته چنين است که حزن جز فرآورده محبت شما نيست. 
 
- چطور خوشحال باشد عاشقی که اين چنين معشوقی دارد و به فراق او مبتلاست؟ 
 
- چطور بخندد تشنه ای که دريايی از آبی شيرين و زلال و خنک د رپيش دارد امابرای سيراب شدن از آن راهی نمی يابد ؟ 
 
- مولای من:  
 
- مامی خنديم اما اين خنده فقط بر لبان ما نقش می بندد زيرا که در دلهای ما آتشفشانی از سنگهای گداخته حسرت نهفته است . 
 
- حسرت يک نگاه ... 
 
- حسرت سيراب شدن د ردرياي چشمهايت و حسرت شنيدن سخنان حکيمانه ات . 
 
- اميدوارم هرگز نخواسته باشم به شمارش آورم اثرات محبتتان را در زندگيم , زيرا که محبت شما د رزندگی من نه تنها اثرنکرده است بلکه با روزگار من عجين شده است و گوشت و خون و پوستمان ازآن روييده است . اينکه بخواهيم از اثر چيزی در زندگيمان صحبت کنيم که بزرگترين رکن زندگی است شايد بی معنا باشد. 
 
حبيبا:  
 
چطور از اثر محبتت در زندگيم سخن بگويم و در حالي که دانه های عشقت هنگامی در قلبم کاشته شد که به من درس خداشناسی می دادی وقتی که ذرّه کوچکی بودم، در قبل از اين عالم . 
 
و واضحتر بگويم . 
 
سيدی!  
 
کوچکترين تشعشع از اثرات محبتت در زندگيم متلاشی شدن همه وجودم و توجه همه قلبم و خير دنيا و آخرت برايم . 
 
به اميد آن روزی بيايی و به سرمای غربت و تاريکی جهل و زشتی ظلم خاتمه دهی . زيرا که زيبايی و خوبی جز با وجودتو معنا نمی شود .

سید ما و مولای ما:

برای ما دعا . مولای ما تویی . صاحب ما تویی .

غریبا :

ما به جز تو پشتوانه ای نداریم

هرگز نگویمت که دست من بگیر                                عمریست گرفته ای مبادا رها کنی

 


به قول این وبلاگ نویس های حرفه ای

پی نوشت۱:

یه چندوقت کمتر میشه بنویسم و کمتر هم به دوستان میتونم سربزنم که ازشون معذرت می خام.

پی نوشت۲:

دلم بد جوری هوس زیارت کرده ولی ......

پی نوشت۳:

برام دعا کنید که توی هفته دیگه کارهای مهمی دارم

دعا کنید حل بشه

یا علی مددی

سلام بر پدر حقیقی

ما را به یک کلاف نخ آقا قبول کن

یـا ایّهـا العــزیز! أبانـا! قــبول کن

آهی در این بساط به غیر از امید نیست

یـا نـاامیدمــان ننـمـا یـا، قـبـول کن

از یـاد بـرده ایم شمـا را پـدر! ولی

این کودک فراری خود را قبول کن

رسم کریم نیست که گلچین کند، کریم!

مـا را سَـوا نکـرده و یک جـا قـبول کن

گر بی نوا و پست و حقیریم و رو سیاه

اما به جــان حضرت زهـرا قبـول کن

گندم که نه، مقام شما بود لاجَرَم

رمز هبوط آدم و حوّا، قـبول کن

سلام!

عیدتون مبارک!

نمیدونم شاید این شعرها و این حرف ها مناسب این روزها نباشه!

شاید خرده بگیرید بگید چرا این شعر ها رو حالا گذاشته تو وبلاگ!

نمیدونم اخه فکر میکنم من توی این جشن ها و عید ها دل آقام رو بیشتر میشکنم!

 

... ای اُف بر این زمانه و ای اُف به روزگار

تا کِی شکست ، خُرد شدن ، بغض ، انتظار

تقویم ها نبود تو را ناله می کنند

در سال های ساکت و بی روح و مرگبار

تقویم ، بی تو ، هرچه که باشد قشنگ نیست

فرقی نمی کند (چه زمستان و چه بهار)

حتی تمام فلسفه ها بی تو مبهم اند ؛

مرزی نمانده بین جهان ، جبر ، اختیار

دنیا پر است از همه ی چیزهای شوم

از هرچه اتفاق عبث ، تلخ ، ناگوار

از زندگی به شیوه ی حیوان ، ولی"modern "

یعنی که : کار ، پول ، هوس ، کار ، کار ، کار ...

از"ism" های پرشده از پوچ ِ پوچ ِ پوچ

از طرز فکر های طرفدار انتحار

از هرچه ریشه اش به حقیقت نمی رسد ؛

از ماسک های چهره نما ، اسم مستعار

ازجنگ های خانه برانداز و بی دلیل

از قتل عام ، بمب ، ترور ، چوبه های دار

دنیا شبیه بشکه ی باروت ، شب به شب ـ

نزدیک می شود به عدم ، مرگ ، انفجار

من شرط بسته ام که می آیی و مطمئن ـ

هستم برنده می شوم آخر در این قمار

یعنی که می رسی و جهان پاک می شود

از هرچه جسم فاسد و اشباح نابکار

آن وقت با دو دست خودت پخش می کنی

در بین تشنگان جهان ، سیبِ آبدار

حرف دلم عصاره ی این چند واژه است :

تاکِی شکست ، خُرد شدن ، بغض ، انتظار ؟

این شعر اگر چه قابلتان را نداشته

آقا! فقط قبول کنیدش به یادگار

اصلاً برای این که بفهمم چه گفته ام

انگشت روی مصرع دلخواه خود گذار :

ـ یک شعر عاشقانه که می خوانی اش

و یا

  یک مشت درد دل که نمی آیدت به کار



پی نوشتک:

توی قسمت نظر خواهی هر شعر دل نوشته / جمله / سخن یا ..... با آقامون دارید بنویسید 

انشالله تو پست بعدی نوشته های شما رو بذارم 

سلام بر غریب........

خیلی وقت بود جمعه ها ننوشته بودم.

نمیدونم چرا هر کاری میکردم نمی شد.حتما شما نمی خواستید دیگه.

خوب حالا که اجازه دادید یه دنیا حرف دارم

اقا میدونی چیه

تمام مشکلاتی که تو این مدت داشتم و می خواهم فراموش کنم و بگم اگر این مدت از یارم دور بودم و چیزی ننوشتم؛؛؛؛

 به خاطر مشکلات بود نه به خاطر کم سعادتی ؛؛؛به خاطر دستای پر گناهم ؛که شرم از نوشتن داشت؛

به خاطر چشمای پر از برق ؛آره برق آتش گناه ؛گناهانی که خواسته نا خواسته و برام پیش می یاد عادی تر از آب خوردن لذت می برم؛؛؛

اگر شما بیاین و بگید و درد و دل کنید و از بی وفایهام  بگید من چه کنم...

مولا ؛در آغاز نه روی سلام داشتم ؛نه زبانی برای سلام کردن

مولا ؛آقا سلام

نمی دونم ؛ زمانی که شما  بی وفایی منو  دیدید ؛چی گفتید

زمانی  که دیدید با شما عهد می بندم و بعد از مدتی حتی شما را از یادم می برم چی گفتید

اقا خاک بر سرم کنن اگه من مصداق این حدیث شده باشم.

«شيعيان ما به اندازه آب خوردن ، ما را نمي خواهند ،اگر بخواهند دعا مي كنند و فرج ما

مي رسد» « امام زمان (عج)»

اقا اگه منم اینجوری شدم

                                          "پاکم کن و خاکم کن"

اقا اگه بخوام بنویسم از بی وفاییم و از وفای شما تمومی نداره.

ولی بقیش بمونه ................

 

التماس دعا

 

 

با هزار جور شرمندگی ................

                                                                             

سلام آقا جان

بازم اومدم ،

با هزار جور شرمندگی

آقا جون دلم گرفته ، دلم برا غربته شما گرفته ، دلم از دسته خودم گرفته از همه آدما ....

چرا من اینجوری شدم ؟

آقا جون چی شد که فراموشت کردم ؟

آقا جان خیلی سخته ولی می گم ، دیگه عادت کردم به نبودنت و ندیدنت. آقا یادم رفته مولام شما هستین ، آقا دنیا منو اونقدر مشغول خودش کرده که اصلاً یادم رفته اصلاً برای چی به این دنیا اومدم.

عزیز زهرا هر چقدر که می گذره ،هر چقدر که بزرگتر می شم کمتر یادتون می کنم .

چقدر غریبی آقا جون

آقا جون چرا اینطور شد ؟ این دنیا چی داره که به خاطرش شما رو فراموش میکنم؟

خیلی سخته تنهایی ، خیلی سخته آدمایی که حسین حسین میگن صدای هل من ناصر شما رو نشنون.

آقا جان راست کفتن که هر روز عاشوراست و هر جایی کربلاست. هر روز تو موقعیت های مختلفی صحنه عاشورا دوباره تکرار می شه فقط آدمای داستان هستن که عوض میشن . همیشه یه طرف حقه یه طرف باطل ، یه طرف ظالم یه طرف مظلوم و مثل همیشه یه عده زیادی کوفی .

آقا جون هر روز صحنه عاشورا برای ما داره تکرار میشه . وقتی می بینم داره به یکی ظلم میشه و حرفی نمی زنم می شم کوفی خیلی وقتا یزیدی می شم و .....؟؟؟؟؟؟

آقا جون می ترسم از روزی که شما ظهور کنین و من در مقابل شما باشم ، آقا جون می ترسم که خودمو ارزون بفروشم ، آقا جون می ترسم بشم کوفی و اینبار مهدی تنها بمونه ، مولای من ترسم از اینه که صدای هلهله یزیدی ها نظاره صدای هل من ناصر شمارو بشنم .........

آقا جون الهی بمیرم برای غربتت ، مولا جان من آدمه بی لیاغتی هستم میدونم آقا جون ضعیف النفس  هستم میدونم ، خودمو ارزون می فروشم میدونم ، ارادم ضعیفه می دونم ..........

ولی یه چیزه دیگه هم هست اونم اینه که آقا جون دوستون دارم ، مولای من غربونه غریبیتون بشم دلم به خاطره شما گرفته ، عزیزه زهرا تمامه زندگیم به فداتون ، امیرم تو دلم محبت شما وجود داره ، آقا جان هنوز اونقدر کر نشدم که صدای هل من ناصر شما رو نشنوم ، هنوز دلم براتون می گیره ، هنوزم منتظره اومدنتونم ، آقا جونم بیا ، بیا و قلبه منو شفا بده قلبی که قرار بود محبت شما توش جا بگیره شده خونه شیطون .....

آقا جون بیا .....
 
آمدم بار دگر مستم کنی.....................
 

افسوس که عمري پي اغيار دويديم
از يار بمانديم و به مقصد نرسيديم

سرمايه ز کف رفت و تجارت ننموديم
جز حسرت و اندوه متاعي نخريديم

پس سعي نموديم که ببينيم رخ دوست
جان ها به لب آمد، رخ دلدار نديديم

ما تشنه لب اندر لب دريا متحيّر
آبي به جز از خون دل خود نچشيديم

اي بسته به زنجير تو دل هاي محبّان
رحمي که در اين باديه بس رنج کشيديم

چندان که به ياد تو شب و روز نشستيم
از شام فراقت چو سحر گه ندميديم

اي حجّت حقّ پرده ز رخسار برافکن
کز هجر تو ما پيرهن صبر دريديم

ما چشم به راهيم به هر شام و سحرگاه
در راه تو از غير خيال تو رهيديم

اي دست خدا دست برآور که ز دشمن
بس ظلم بديديم و بسي طعنه شنيديم

شمشير کَجَت، راست کند قامت دين را
هم قامت ما را که ز هجر تو خميديم

سلام خدا

                                                                       

سلام خدا جون

خیلی وقته باهات حرف نزدم ، شاید چون کارم گیر نکرده یادت نیوفتادم ، شاید گناهام باعث می شن ، شاید ......

خدا جون هر بار باهات حرف می زنم آروم می شم ، تو همیشه هستی ، تنها کسی که هیچوقت تنهام نزاشتی . فقط حرف

زدن با تو آرومم می کنه . فقط تویی که می تونی گره از مشکلاتم برداری .

خدا جون هر وقت که ازت کمک می خوام کمکم می کنی هیچ منتی هم رو سرم نمی زاری . خدا جون این تویی که بدون

ضامن بهم روزی می دی و هیچی هم ازم نمی خوای.

خدا جونم وقتی باهات حرف می زنم انگار یه دستی میاد روی سینم و هرچی غم و غصه دارم از بین می بره ، یه دفعه خالی

میشم ، راحت میشم ، انگار که اصلاً مشکلی نبوده.

خدایا ، خدای عزیزم ، به خاطره همه چی ازت ممنونم

خدایا بهم کمک کن که در مسیر تو قدم بردارم ، خدایا همه چیز به اراده تو انجام میشه ، خدایا کمکم کن بشم همونی که تو

می خوای

خدا جون خودت گفتی از من بخواهید تا اجابتتان کنم ، خدا جون من خودتو می خوام

خدایا تو همیشه به یاده بنده هات هستی کمکم کن که ما هم به یاده تو باشیم

خدایا فرج امام زمان (عج) رو برسان


بسم رب المهدی(عج)...


در دیار ما که هر کالا به هر جا در هم است

خوب و بد، معیوب و سالم، زشت و زیبا در هم است

گر خریداری کند کالای خوب از بد جدا...

با تشر گوید فروشنده که : « آقا!..در هم است!!»

مهدیا! یاران خوبت را مکن از بد جدا...

رو سیاه و رو سفیدش جان مولا! در هم است



خواب می دیدم یه روز منو خریدی...

روی سرم خود تو دست کشیدی...

نسخه عشقتو واسم پیچیدی...

نسخه عشق...


پی نوشت:

این مطلبو از وبلاگ یکی از دوستان براتون نقل کردم. 

شرمنده ام .......................

بسم الله

السلام علیک یا ابا محمد الحسن بن علی و رحمه الله و برکاه

 

آقا جان سلام

سلامی از جنس شرمندگی و کوتاهی...سلامی که با همه  وجودم ،

بی وجودیش را حس می کنم

 

آقا جان خسته ام و درمونده ...نکنه راه رو گم کنم ... همان راهی که

تو  بچگیم دستم را گرفتی و بردی.... همان راهی که انتهایش به خیمت ختم

میشد ...

 

آقا جونم، مهربونم ... نکنه گم بشم ...

 

کجایی عزیز دلم ..... بیا و ببین  خسته تر از همیشه ، با چشمانی اشکبار

هنوز چشم انتظار شمام تا بیایی و دوباره  از غل و زنجیر گمراهی و تنهایی

نجاتم بدی.....

 

 

آقای مهربانم دلم ............................................ میخواهد(نمیگم چون بهتر از من

میدونی) ، دلم تو را و نگاه گرمتو میخواهد ....

 

این بارم با همه وجودم و در اوج تضرع و زاری اومدم در خونت  و میگیم : مولا

جان ، آقای خوبم ، غریبترینم ، طرد شدم ، آقای از گل بهترم ، به دادم

برس .... الان من مثل کسی ام که توی دریایی طوفانی غرق شده و دیگه

توانی واسه مقابله نداره ، نگاهش تنها و تنها به سوی توست تا بیایی و

دستمو بگیری و از این دریای ظلمات نجاتم بدی....

 

منو ببخش که همیشه خودم بد ترین بوده ام و از تو خواسته ام برام بهترین

باشی ...که البته بوده ای ...

 

کمکم کن اقای مهربانم ...کمکم کن....

 

باز هم به خاطر خطاهام با چشایی  پر اشک و از سوز دل و با تمام

وجودم ازت معذرت میخوام .....

 

 

اقا جان حلالم کن ....

 

جبران میکنم ، قول میدم جبران کنم ، تو فقط دستهام را بگیر و بلند کن  ...

اقا جون اگه دستم و نگیری هلاک میشما ....حالا خودت میدونی آقا.............

خوب یا بد منو پای شما نوشتن.....................

 

آقا جون

 

امروز که عمل این هفته ام رو می بینی .......

 

وای بر من...وای بر من...وای بر من...وای بر من...وای بر من...وای بر من...

وای بر من...وای بر من...وای بر من...وای بر من...وای بر من...وای بر من...

وای بر من...وای بر من...وای بر من...وای بر من...وای بر من...وای بر من...

 

آقا جان شرمنده ام..................................................

 

آقا میدونم دلت و شکستم ولی آقا جز شما به خدا کسی رو ندارم .........

 

  بگذار بگویمت دلم غم دارد            یک عالمه اشک و آه و ماتم دارد

 

آقا جون اینم حرف آخرم:

گر نيايي فقير مي ميرم

مثل دنيا حقير مي ميرم

چون کبوتر که در قفس حبس است

تک و تنها اسير مي ميرم

اي شکوه ترنم باران

در فراقت کوير مي ميرم

توي شهر دلم زمين لرزه است

زير آوار پير مي ميرم

بي تو زجرآور است جان کندن!

واي بر من؛ چه دير مي ميرم!

تو بيا، مي خورم قسم به خدا

چون بگويي بمير، مي ميرم

«مهديا» اي تمام هستي من

گر نيايي فقير مي ميرم

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

عرق شرم2

بسم الله

السلام علیک یا ابا محمد الحسن بن علی و رحمه الله و برکاه

سلام به همه

 

گر چه پیمان را شکستم بر سر پیمانه ام

  با همه بد عهدی ام آن عاشق دیوا نه ام

 

 گر به  ظاهر دورم از در گاه تو ای نازنین

 باز  هم مشتاق  روی دلکش جانا نه ام

 

  از در  میخانه ات  ای شاهد  خوبان مران

 با همه عصیان همان دردی کش میخانه ام

 

 پرده  بردار  از رخ زیبا  که مشتاق  تو ام

 آن  رخ  زیبا  ندیده  ،واله   ودیوانه ام

     

 پادشاه  جودی و ما  بنده در گاه  تو

 منتظر بر درگهت ،زان بخشش شاهانه ام

 

  در میان بحر هجران غوطه ور گشتم ولی

  باز  هم در   جستجوی  گوهر  دردانه ام

 

 همچون من هرگز نباشد بر درت پیمان شکن

  لیک  با الطاف  غیر  از تو،  شها! بیگانه ام

 

  چون که لطف توست تنها ضامن رسوایی ام

  ور  نه  آن گردم  که افشان در دل ویرانه ام

 

 انتظارت بیش از حد شد ،تحمل تا به کی؟

  آفتا با!   بهر  دیدار  رخت  پروانه ام

 

 واله و«شیدا » ومستم لیک ،محتاج توام

 یک نظر بر من نما، ای عارف فرزانه ام!

 

اللّهُمَ عَجّلِ لِوَلیکَ الفَرَج

دلم برای تو تنگ است                                  بگو چه چاره کنم

                                                                

سلام
کمی خسته ام ؛ می نویسم
ولی شاید با بغضی بنویسم  که صدای هق هق آن ، در کوچه های انتظار آشنای توست
زمان در گذر است ...
عمر شتابان مرا به وادی بادیه نشینان فراق های دلتنگی ، میکشاند
افسوسی توام با آه ...
چشمانم می لرزد
اشکهایم لغزان لغزان روانه است ...
سخت بی قرارم ...
یادم افتاد که بگویم :
بی قراری هایم شده کوله باری از درد و خستگی این زمان
این زمان جانکاه ،فرسود مرا !
دلم ...
دلم به سادگی بی قراری هایم بغض میکند و "میسوزد"...
قرارت هر زمان که نزدیکم میکند بی قرارم میکند .... و "میسوزم"
بغضم پر از هوای آمدن است
نی و نایم ،صدای آمدن است

یادت باشد...          خسته ام...            

                                                 خسته ام....!

عرق شرم

بسم الله

السلام علیک یا ابا محمد الحسن بن علی و رحمه الله و برکاه

سلام بر همه عزیزان

این شعری که توی این پست براتون نوشتم شرح حال خودمه یک وقت به کسی برنخوره،

آخه توی این روز سیزده به بدر یا بهتر بگم روز طبیعت که مقارن شده بود با جمعه

دل آقامون رو خیلی خون کردیم

آقا جون ببخش به مادرت

 

فريب ما نخور آقا، دروغ مي گوييم

به جان حضرت زهرا (س) دروغ مي گوييم

چه ناله اي؟ چه فراقي؟ چه درد هجراني؟

نيا نيا گل طاها دروغ مي گوييم

تمام چشم به راهي و انتظار و فراق

و ندبه­هاي فرج را دروغ مي گوييم

دلي كه مأمن دنياست جاي مولا نيست

اسير شهوت دنيا، دروغ مي گوييم

زبان، سخن ز تو گويد ولي براي مقام

به پيش چشم خدا دروغ مي گوييم

كدام ناله غربت؟كدام درد فراق؟

قسم به ام ابيها (س) دروغ مي گوييم

خلاصه اي گل نرگس كسي به فكر تو نيست

و ما به وسعت دريا دروغ مي گوييم

مرا ببخش عزيزم كه باز مي گويم

نيا نيا گل طاها دروغ مي گوييم

اللّهُمَ عَجّلِ لِوَلیکَ الفَرَج