+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 11:26 توسط صادق
بسم الله من گدای کرم گل پسر فاطمه ام حسنی ام بنویسید بروی کفنم
آقا جون من حرف زدن هم بلد نیستم .چه برسه تو جایی که به اسم شماست و به عشق شماست و برای شماست بنویسم. کمکم کن
یا حسن مجتبی (ع) باذنک یا مولای
××××××××× ×××××××××
تو از زمان ادم و حوا، وَ قبل از آن بر روی دست های مشیت علم شدی بی مرحمت که روز شما شب نمیشود اصلا تو افریده برای کرم شدی هشتاد سال و خرده ای انگار می شود از جمع اهل بیت حرم دار کم شدی با اتفاق هشتم شؤال آن زمان تنها گریز روضه من در حرم شدی ماندم چرا زمین و زمان زیر ورونشد آن موقعی که وارد بازی سم شدی آن بار هفتمی که لبت رنگ سبز شد آن بار هفتمی چه قَدَر پر ورم شدی وقتی که شعله چادر مادر گرفته بود زخمی دست هیزم و چوب ستم شدی حالابماند اینکه چه شد بین کوچه ها حالا بماند اینکه برای چه خم شدی